گاهی وقتا آدما از چیزایی میترسن که منشاش مشخصه گاهی هم نه.
چقد چرت نوشتم اخه نمیدونم چی بنویسم
من امروز بدجور ترسیدم یعنی دیشب هم یه ترس عجیب وقت خواب تموم وجودمو گرفت تا یک ساعت نتونستم چشم رو هم بذارم با کلی دعا و صلوات خوابم برد.خواب دیدم رفتم پای جلسه امتحان شماره صندلیمو یادم بود رفتم توی همون کلاسی که شماره صندلیم توش بود اما به اونجا که رسیدم شماره صندلیمو فراموش کردم برگشتم که باز ورقه شماره صندلی ها رو نگاه کنم اما انگار شماره صندلی من آب شده بود محو شده بود نفهمیدم چرا پیداش نمیکنم با دلهره و ترسه از عقب موندن از جلسه و ساعت امتحان خداروشکر با واسطه ی چند نفر از مراقبین یا استادان که الان یادم نمیاد کیا بودن، رفتم و نشستم پای جلسه امتحان هرجور بودامتحان دادم و پاشدم و از خوابم پاشدم با ساعتم که واسه وقت نماز کوک کرده بودم.
صبح ترسی نداشتم دیگه تا اینکه یکی از دوستای زمان مدرسه امکه توی مدرسه به من و اون(زیبا) و یکی دیگه(نرجس)میگفتن مثلث آخه همیشه باهم بودیم.خلاصه بهم پیام زد زیبا جان که فاطمه دلم برات تنگ شده "مث خودم"واین لطف و محبتا.بعدش گفت فاطمه خواب بد دیدم دیشب واست.گفتم انشالله خیره گفت نگرانت شدم و پیام دادم واست.خب گفت خواب بد رو نباید تعریف کنیم.منم به دلایلی بدجور فکرم مشغول و داغونه مدتیه،حس کردم خوابش باید به حال این روزام مربوط باشه مامانم هم گفت که بهش بگو تعریف کنه واست برو تعبیرشو بگیر شاید واقعا بد نباشه و دلتونو الکی گرفته نکنید خب منم بهش پیام دادم که لطفا تعریف کن خواب رو.گفت دیشب خواب دیده من رفته بودم دم در خونشون چندبار حالم خیلی بد بوده بعد با اصرار اون اومدم توی خونشون هرچی میپرسیده چته ؟چیزی نمیگفتم بعد میره یه چیزی واسم از تو آشپزخونه بیاره که برمیگرده میبینه خودکشی کردم.
الفاتحه
اینم خواب دوست ما که از شهرما فاصله داره خونشون.
بهرحال کلی ترس ورمون داشت.اون ترس عجیبه باز اومد سراغم
هرچی دعا بخون گریه کن بغض بترکون فایده نداشت که نداشت ولی خب خداروشکر الان بهترم نمیدونم انشالله که خیر بوده باشه
یه بنده خدایی گفت بابا خواب زن چپه. الله اعلم
نیدونم
انشالله خیره انشالله.شما هم واسم دعا کنید